تبليغاتX
دنیای کاغذی من

دنیای کاغذی من

 

 

سلام سلامی به گرمی افتاب به روشنی مهتاب ای اما م  رضا مهربان ترین

امامان دوستت دارم ،یاسمن طراوت گلها همه تقدیم تو باد

مهربانی ها از ان تو باد

ای ضامن اهو

ای بهترین او

تولدت مبارک........

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت0:5توسط مریم بانو | |



 

اقا اجازه مبحث امروز ما خداست

توضیح دهید که جای خدا کجاست؟

قران نوشته او همه جا هست ومادرم

اصرار میکندکه کمی قبله سمت راست

من جمعه می روم لب دریا،کنار اب

انجا نماز جمعه ،زلال است،بی ریاست

کاج همیشه سبز،که بیرون مدرسه است

استاد درس دینی و قران بچه هاست

اقا شما حقیرترید از سوال من

این درس،نان خشک سر سفره شماست

من ساکتم،دبیر به من صفر می دهد

شاگرد تنبلی،که حواسش پی خداست...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت11:5توسط مریم بانو | |



 یک ماه...دو ماه...از سال 88 گذشت اما کسی تغییری نکرد

همه همان که بودند ماندند

وانگار قولهایمان را که به خودمان دادیم فراموش کردیم

چشم هایمان را بستیم..........

کاش جوردیگروبا چشمهای باز نگاه کنیم

سال نو...فروردین...اردیبهشت...خرداد وبعد هم تیرو...

همین طور تا اخروبعد سال نو...

کاش قدر لحظاتمان را بدانیم.

ایا دیگر می اید؟.........

او که رفته دگر باز نخواهد گشت................

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت20:50توسط مریم بانو | |



 

 

من از بهار اجازه می خواهم

که بر دارم...

کمی از طراوت سبزه هایش

نمی از باران بی مثالش

اندکی از شادابی شکوفه هایش

ذره ای از زیبایی، صدای پرندگانش...

تا همه را تقدیم کنم،به ان که بی همتاست

تا نشانش دهم برایم چه عزیزست،واو چه زیباست

                      مامان گلم دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت11:16توسط مریم بانو | |



 

 

اگر با بنفشه

اگر با پرستو

به این کوچه برگردی ای بهترین دوست

پس از ان زمستان سر سخت

بهاری که می اید از راه

چه سبز است وخوشبخت

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت20:28توسط مریم بانو | |



سنجد، سیب ، سفره هفت سین

اجیل ، پول های عیدی

 همگی بوی بهار را

          می دهند.

 

سال نو مبارک

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت16:17توسط مریم بانو | |



برسر انم که گر زدست بر اید

دست به کاری زنم که غصه سر اید

خلوت دل نیست جای صحبت اغیار

دیو چو بیرون رود فرشته در اید

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت11:41توسط مریم بانو | |



خدا گفت:زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت : من.

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش اتش گرفت.خدا لبخند زد.

خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به اتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر می گرفت. می ترسید آتش اش تمام شود .

لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت کرد .

مجنون رسید . مجنون هیزم اتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند . زمین خدا گرم شد .

خدا گفت اگر لیلی نبود ، زمین هم گرم نمی شد.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت22:15توسط مریم بانو | |



اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت14:9توسط مریم بانو | |



تو می ایی من هم می ایم پیش هم می ما نیم

او می اید من می روم

من دوبا ره می ایم او می رود

ما دوبا ره با هم در کنار هم تنها می مانیم .

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت21:50توسط مریم بانو | |